X
تبلیغات
رایتل
عطر بهشت مادری
مادر که می شوی گویی بهشتی فراروی داری که تا ابد از عطر بهاری اش سرمست خواهی بود 
قالب وبلاگ

خیلی میچسبه یه روز مامانی و بابایی بدون حضور پسرکشون برن خرید، اونو پیش مامان جون و باباجون مهربونش بذارن و برن دنبال خریدهای واجب آخرسال (یعنی خرید از فروشگاههایی که این روزها حراج کرده اند و قیمت اجناسشان کمی البته فقط کمی بهتر شده و میشه راجع بهشون فکر کرد!)

وقتی پسرک همراه مامانی و بابایی نیست اونها با دل درست و سیر از همه مغازه هایی که دوست دارن بازدید میکنن و بدون کوچکترین نگرانی از خجالت همه اتاقهای تنگ پرو درمیان!!!

این خرید دلچسب، جذابتر هم میشه وقتی پسرک بسیار خوب با مامان جون و باباجونش کنار اومده و بهونه گیری نکرده و اونها مجبور نشدن زنگ بزنن و سراغ مامانی و بابایی رو بگیرن...

مامانی و بابایی بعد از خریدهای دلچسب جورواجور، هوس میکنن مثل دوران عقد یا اوایل ازدواج حالا که از خونه بیرون زدن شامی هم بخورن و اینجوری خاطرات شیرین اون روزا رو زنده کنن و چقدر کیف میده این دوتا سمبوسه و دوتا اسنک، چقدر میچسبه شام دونفری کم خرجشون وقتی حسابی گرسنه ان و مدتها از آخرین شام بیرون دونفری شان گذشته... گرچه در هر لقمه یاد پسرک بودن و جاشو خالی کردن و آخر هم یکی از اسنکها رو براش به خونه بردن!

پانوشت 1 : این خاطره دلچسب مربوط به روز سه شنبه 20 بهمن ماهه.

پانوشت 2 : واقعا باید گاهی هم دونفره بود، گاهی باید دست در دست هم خیابونا رو برای خریدی بهتر داشتن گز کرد، پابه پای هم بدون دغدغه، بدون دویدن دنبال پسرک شیطون تا مبادا از او عقب بمانی و گمش کنی، بدون اینکه از این مغازه به آن مغازه رفتن کوچولوی معصومی را خسته کند و مدام سرت غر بزند، چقدر خوبه که گاهی شرایطش فراهم میشه، دست مامان جون و باباجون درد نکنه. خدا حفظشون کنه...

[ پنج‌شنبه 22 بهمن 1394 ] [ 17:03 ] [ صبا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اینجا به لطف خدا یادنوشت های تلخ و شیرین زندگیم را ثبت می کنم تا یادگاری باشد ارزشمند و خاص برای فرزندانم و حتی برای خودم ....................................................... <وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ>
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 25868